رئیس یک گروه خلافکاری که الان خلاف رو کنار گذاشته و با خوبی و خوشی داره زندگیش رو میکنه و الان شغلش تو کتابخونه کار میکنه و یک وقتایی میره کافه تا قهوه بخوره


کمی ساکت،معمولن زود با کسی صمیمی نمیشه ولی وقتی کسی باهاش نزدیک بشه بهتر میتونه باهاشون کنار بیاد،یکوقتایی عصاب نداره ولی معمولن ارومه
مثله ویلن های اروم حرف میزنه ولی وقتی فرد نزدیکی بهش هستی باهات ملایمه تر رفتار میکنه و بهت اهمیت میده فقط بهت نشونش نمیده
اون و برادرش دریم از درخت احساسات تو AU خودشون محافظت میکردن که به احساسات بقیه AU های Undertale مربوطه و اون دختر سیب های احساس خوش و احساس بد رو داشت و وقتی کوچیک بودن از درخت محافظت میکردن ولی هیچکسی توی اون روستایی که بودن باهاش ارتباط نمیگرفت و فقط برادرش رو داشت و بقیه اذیتش میکردن و اونها با برادرش،دریم به خوبی رفتار میکرد ولی با نایتمر نه. یک روز سه نفر از افراد دهکده وقتی دریم پیشش نبوده بهش حمله میکنن و سعی میکنن از سیپ های احساسات خوب که رنگشون طلایی بوده بخورن و وقتی نایتمر رو زمین افتاده بوده با کلی اسیب های جدی،یکی از سیب های روی زمین رو برمیداره ولی این باعث میشه کم کم کل سیب ها به سیب های احساسات منفی تبدیل بشن و به سرعت یک سیب رو نجات میده و به مجبور سیب سیاه رو میخوره و تبدیل به چیز تاریکی که الان هست میشه و همه افراد دهکده رو میکشه و درخت رو قطع میکنه و نایتمر میخواد سیب طلایی رو بدست بیاره ولی دریم از سیب محافظت میکنه و دشمنی این دوتا برادر باهم شروع میشه اسم تیم نایتمر Bad Guys هستش ولی اون الان تو کتاب خانه کار میکنه و خلاف رو کنار گذاشته